خوب میشه...!!!!

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام :خب باز منودوستاموو بازم شیرینکاریامون

روز چهارشنبه ساعت6یا7عصربود که دلم گرفته بودو حوصلم سر رفته بود آخه این هفته

 خونمون نرفتم گفتم بذارم یکدفعه تعطیلات محرم

برم,حالا خداییشم حوصله اتوبوسم نداشتماز خود راضی نه که هواپیمام واسه شهرمون نیست که برم

عینکالبته ریا نباشه که خییییییلی آدم باکلاس و پولداریم تعجبنه که قشره دانشجو پولدارهتعجب

حالا بیخیال قضیرو سیاسی نمیکنم,برگردیم سر موضوع خودمون با بی حوصلگی

به هم اتاقیم رو کردم که عزیزم حوصلم سر رفته بریم بیرون یه دوری بزنیم بیایملبخند

اونم با خوشحالی گفت:چه بهتر بریم منم کتاب واسه دخترداییم,دخترخالم,دخترعموم

خلاصه یادم نیست واسه کی کتاب میخواست.ولی فکر کنم زن داییش بود متفکرکتاب بخریم

منم گفتم:خیله خب کیف پولتو بردار آماده شو بریم دیگه کوله پشتیتو نیار

گفت:باشه,رفتیم رفتیم...تا بالاخره به کتابفروشی رسیدیم بعد از چند جا سوال

کردن کتابهای مورد نظر رویت شد دیدم دوستم من من کنان صدام کرد و گفت:

یه چیزی بگم دعوام نمیکنی؟! استرسشیطانگفتم تو کی دیدی دعوا کنم؟!قلبگفت کیف پولم یادم

رفته اشتباهی کولمو آوردم آخ چه لحظه ای بود دلم میخواست گوشاشو بکنم عصبانی

وبا خنده بهش نگاه کردم و یه نگام به مشتریان محترم و رومو بگردوندم به طرف خانم

کتابفروش گفتم:ناراحت نباشید خوب میشه کلافهیعنی فقط کتابفروشی از خنده منفجر

شده بود,خانمم گفت:اشکال نداره ترم اولی هست ذوق داره فقط از خجالت آب شده

بودم  چون نه کتابا مال خودش بود و نه هم ترم اولی,جالب اینجاس میگفت بریم

خوابگاه پول برداریم کتابفروشی تا شنبه بستس,منم گفتم بکشیمم دیگه برنمیگردم

فکر کنینمتفکرهلک هلک تو اون هوای سرد میرفتیم و برمیگشتیم..ابله

/ 2 نظر / 9 بازدید
حنا

چرا بجاش حساب نکردی بچه پولدار؟[نیشخند][خنده]

سامی

من بودم گوششو می کندم[خنده]