طعمه..

پاهایم را که درون آب میزنم ماهی ها جمع میشوند

شاید اینها هم فهمیده اند عمری طعمه روزگار بوده ام

 

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حس برتر

نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم… اما ایـــــــــــــن روزها… به لطـــــــــــفِ تــــــــــو… انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم….!!!

رهکذر

مگه چکار کردم که میگی بی مععععععععععععرفت[ناراحت]

رهکذر

عزیزم من که میایم توقع داری حضوری بیایم بهت سر بزنم [قهقهه] میخواهی کلا اس بدم[خنده]

*سامی*

گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم . .

*سامی*

هر چند نمی‌دانم خواب‌ هایت را با که شریک می‌ شوی اما هنوز ، شریک تمام بی‌خوابی ‌های من، تویی

bita

(*_*)

مجید

يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده!

سجاد

اون بخاطر پاهای کثیفته! پاتو بردار بابا ماهی ها کُپ کردن[نیشخند]

bita

عزیزم با من باش و از وجود من به زندگیت گرما و صمیمیت ببخش و سرمای سخت زندگیت را با اعتماد به من از بین ببر، << ایران رادیاتور >> :))

bita

:))))))[ماچ]